تبلیغات
تالار سونیکی - شورای دانش اموزی یک دختره!(قسمت3)
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ᗩᒪIᔕᗩ .
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

تالار سونیکی
پنجشنبه 6 اسفند 1394 :: نویسنده : ᗩᒪIᔕᗩ .       
اینم قسمت 3
راستی این عکسو قبلا ساخته بودماااا
گلن:جهنم
من داشتم داغ میکردم
گلن لبخند زد:عصبانی میشی ناز تر میشی :)
من:ببند دهن مبارک روووووووو
گلن دست تو جیب رفت
من:.....همه ی پسرا عجیبن
داشتم تو راهروی خالی راه میرفتم
یدفعه یکی از پشت دهنم رو گرفت
من:مممممممممممم!
دستش رو گرفتمو کوبوندمش زمین
من:آرتوووووور؟؟0-0
آرتور:کمرم خورد شدددددددد 
نشستم کنارش 
من:نمیگی شاید کشتمت؟؟از کجا میدونستم تویی؟؟
آرتور هی ناله میکرد
فلاویا داشت از اونجا رد میشد
فلاویا:آرتور .__.
بعد پرید پیش من
فلاویا:چیشده؟؟؟
من:منو از پشت ترسوند منم این بلا رو سرش اوردم :l
فلاویا:حالا خوبه جاییش نشکسته باشه!.-.
من:نه بابا این میمون ابی فولادیه :l
آرتور:آیییی.آلیسا زر نزن دیگه اه.....
من:میتونی بلند شی؟؟
آرتور قهقهه زد
بعد از جاش پاشد
آرتور:باید قیافه هاتون رو میدیدید!
من:چ...چی؟؟.-.
فلاویا:داشت فیلم بازی میکرد...:l
بووووووووووم
آرتور:آی سرممممممممم 5_5
من:دفعه آخرت باشه منو میترسونیااااااا
آرتور:ترسوندن؟؟
فلاویا:داداششی انیشتین!
آرتور:وای عزیزم مرسی واقعا من انیشتینم؟؟
فلاویا:T_T
زنگ آخر ساعت 5 خورد
اسنو:بچه ها نظرتون چیه بریم کافی شاپ بعد بریم خرید؟؟
سحر:فکر خوبیه ^^
من جیبامو نشونشون دادم
من:من فقیرم!
آرتور:اما من پول دارم میخواستی پولاتو نگه داری آبجی!!
من:من تورو....
هانتر اومد وسطمون
هانتر:آروم باشید شریکی استفاده میکنیم چطوره؟؟
فلاویا:اره پس مثل بچه ها نیفتید به جون هم :l
آرتور:ببین!یاد بگیر آلیسا!:)
بعد رفتیم تو کافی شاپ 
سحر:بچه ها مهمون من :)
آرتور:نه خانومی مثل شما نباید حساب کنه !
سحر:شیرین زبونی نکن :l
هانتر بستنی شکلاتی سفارش داد سحر نسکافه اسنو کیک شکلاتی سفارش داد و فلاویا شکلات گلاسه 
سحر:آلیسا و آرتور شما چی میخورید
هردو باهم:میلک شیک!
فلاویا:یعنی هردوتون باهم یه چیزو انتخاب کردید؟
آرتور:از نظر ما دوقلوها باید انتخاباتشون یکی باشه!
هانتر:عخی :l
اسنو و فلاویا داشتن باهم یه مجلرو نگا میکردن سحر و هانتر هم داشتن با موبایلاشون ور میرفتن
آرتور:آلیسا؟..
من:هوم
آرتور:یعنی من عاشق میشم یا نمیشم؟
من:دوقلوهای دیکنز هرگز نباید به کسی وابسته شن 
بعد سرمو بردم پایین و یه مجله رو خوندم
آرتور با ناراحتی اینورو اونورو نگا کرد و یدفعه با خوشحالی رو ب من کرد
آرتور:اما من دوستت دارم آلیسا 
من سرمو از توی مجله اوردم بالا و لبخند زدم
من:منم دوستت دارم آرتور^-^
فلاویا:عشق خواهر برادری ها؟:l
من دستمو انداختم دور گردن آرتور
من:خوب خواهر برادریم مگه میش همو دوست نداشته باشیم :l
ادامه دارد








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 21 اسفند 1394 10:22 ب.ظ
ههه عخییییی داداش آجی^.^
ᗩᒪIᔕᗩ .
جمعه 21 اسفند 1394 02:56 ب.ظ
خخخ عالی بود عشق خواهر برادری
جمعه 7 اسفند 1394 03:45 ب.ظ
اخیییییییی عشق خواهر برادریتون تو حلقم
ᗩᒪIᔕᗩ .
پنجشنبه 6 اسفند 1394 11:42 ب.ظ
خوبید؛-)
من راضیم:/
اره دیه من به هیچ كس كیك نمیدم:/
ᗩᒪIᔕᗩ .خوبیم :l
باش :l
نده :l
پنجشنبه 6 اسفند 1394 09:59 ب.ظ
اخی عشق دوقلوها عجبا نه مثل من که تا حالا الن داداش صدا نزدم پرو میشه :/ منم هوس بستنی کردن :/
ادااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممهههههههههههه
ᗩᒪIᔕᗩ .
پنجشنبه 6 اسفند 1394 06:41 ب.ظ
مرسی :))))
الان هوس کردم! T_T
ᗩᒪIᔕᗩ .
پنجشنبه 6 اسفند 1394 05:57 ب.ظ
شکلات گلاسه
ᗩᒪIᔕᗩ .خو :l باشه :l
پنجشنبه 6 اسفند 1394 04:36 ب.ظ
خوب بوددددددددددد ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه
راستی من از آب پرتقال متنفرم :|
خخخخ ولی من با داداشم خیلی مشکل دارم
ᗩᒪIᔕᗩ .خو بگو چی بویسم :l
همه اینطورین :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.