تبلیغات
تالار سونیکی - شورای دانش اموزی یک دختره!(قسمت11)
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ᗩᒪIᔕᗩ .
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

تالار سونیکی
دوشنبه 16 فروردین 1395 :: نویسنده : ᗩᒪIᔕᗩ .       
های
داداش من چه گناهی مرتکب شده انقدر ازش بدتون میاد :l
خو حالا برید داستانو بخونید واسه ادامه 15 نظر میخوام وگرنه اصلا و ابدا داستانو نمیذارم :l
بعد اینکه زنگ آخر خوردو خواستیم بریم
من:بچه ها امشب ساعت 8 خونه ما باشین....
بدون اینکه حرف دیگه ای بزنم از بچه ها دور شدم
آرتور دم در وایساده بودو اعصابش خورد بود
منم اومدم پیشش و رفتیم بدون اینکه حرفی بزنیم
از هم فاصله گرفته بودیم 
بعد رسیدیم خونه
ارتور درو وا کرد و با صدای آرومو بداخلاق گفت:گلن الان میاد خونمون...
من:...
بعد رفتیم تو من روی تختم ولو شدم زنگ خونه خورد
من زیر لبی:بزار برسیییم....
بعد ارتور درو وا کرد
گلن بود
ارتور:سلوم خوبی؟
گلن:اوهوم
بعد اومد تو هردوشون نشستن
گلن:شنیدم با آلیسا دعوات شده..
آرتور سرش روگرفت اونو
گلن:آلیسا کجاست؟
ارتور:تو اتاقشه
سریع اومد طبقه بالا و در زد
من:هووووم؟؟؟بیا تو...
گلن اومد تو
من:تووووو؟؟؟برو بیرون پشیمون شدم
گلن:چرا اینکارو میکنی هان؟...
من:کدوم کار؟؟
گلن:با رژ میجنگی
من:یعنی تو میخوای بگی من ضعیفمممم؟؟؟
گلن:منظورم این نیست...
من:پس حرف حسابت چیهههههه
گلن:اون هرکاری میکنه ممکنه بزنه یکاریت کنه...
من:تو نمیخواد به فکر من باشی من از پس خودم برمیاد حالا برو بیرون...
گلن:اونو بیخیال..تو دلت واسه داداشت نمیسوزه؟؟؟
من:مگه چشههههههه
گلن:بغض کرده تو دلشو شکوندی...
من:خیلی داری حرف میزنی به تو مربوط نیییییییییییییست
بعد منم یکم بغضم گرفت
من:نمیری بیرون؟؟...من میرم تا  از دستت خلاص شم...
خوساتم برم گلن منچمو گرفتو منو کشوند طرف خودشو 
سانسوووووووووووووور T_T
من لبو شده بودمو سعی میکردم از خودم جداش کنم
اما کمرمو سفت گرفته بودو با اون یکی دستشم مچمو گرفت
بعد ولم کرد
هزار بار لبمو پاک کردم
من:بیشعو...
گلن:دوست دارم...
یدفعه با دهن باز شدم لبو و چشام برق زد
گلن تو چشام ذل زده بود منم چیزی نمیگفتمو تو همون حالت بودم
یدفعه زنگ خونه خورد
من:خو...اههههه...خخخخ میبینی دوستام اومدن برم درو وا کنممممم
بعد الفرااااار رفتم طبقه پایین
درو وا کردم
فلاویا:سلاااام
ناکلزو سونیکو شدو پشت سرشون بودن
من:اینا اینجا چیکار میکننننن!
آرتور:منننن دعوتیدممممم مگه نگفتی قاطی پاتییییی؟؟
من:ااااااه
سونیک:هلو خانم آلیسااااا دستمو گرفت بالا پایین کرد
من:T_T
بعد از کنارم رد شد
شدو هم اومد یکم وایساد
شدو:سلام...
من:با ادب...
بعد از کنارم رد شد
ناکلز فقط چشم قره بم رفتو از کنارم رد شد
من:چییییییش...
مبعد رو کردم طرف دخترا
من:سلووووم دخترا چه خبر؟؟
هانتر:هیچ
اسنو:واسه امروز هنو ناراحتی؟؟
من:نهههه دیگه تو هم یادم ننداز
سحر:خو...
سونیک نشست سر جاش گلنم اومد پایینو من از شدت خجالت رومو کردم اونور
فلاویا:چی شده؟؟
من:چیزی نشده
هانتر:مطمعنی؟
من:ارهه
ناکلز:یه چیزی بیار بخوریم آلیساااا
سونیک:مثل هات داگ
من:ببندین دهنای مبارکتون رو مگه نوکر گیر اوردین؟؟
ناکلز:مثلا میزبانیا..
من:چرا من همش به دوست اوسکولتون بگیییییید
بعد آرتورو پرت کردم طرفشون
اسنو:مثلا مهمونی شبونس باید کنار هم بشینیم حرف بزنیمو شکلات داغ بخوریمو....این کار مسخره چیههه
سونیک پرید پایینو یه بالشتو بغل کرد
سونیک:خو من نشستم...
بعد سحر چراغو خاموش کرد
سحر:همینطورییییییی
بعد همه نشستیم دور هم 
آرتور یه چراغ قوه اورد
من:چند نفریم؟؟
شدو:10 نفر
من:الله اکبررررر
دخترا خندیدن
من:چطوری 10 تا شکلات داغ بیارمممممم
ناکلز:پتو هم بیار قربون دستت...
آرتور:من میارم آبجی تو برو شکلات داغ بیار
من:باشه
هانتر:چیشد خوب شدین؟؟
منو آرتور:...خخخ
بعد من رفتم شکلات داغ درست کردم اونم 10 تا
6 تاشو گذاشتم تو سینی اوردم گذاشتم برای فلاویا هانتر اسنو سحر سونیکو گلن
ناکلز:پ مننننن
من:بصبر حیوان ناتققققق
بعد اون چهارتارم اوردم
ادامه میدارد...
متاسف کم بود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 فروردین 1395 12:31 ب.ظ
عالیییییییی مثل گل قالییییییی^o^
چهارشنبه 18 فروردین 1395 01:12 ب.ظ
خخخخخخخ
عمم:كجاش خنده داشت نمیبینى سانسور كرده همشو:|
ᗩᒪIᔕᗩ .
سه شنبه 17 فروردین 1395 10:01 ب.ظ
به قول فلا دمم گرم
سه شنبه 17 فروردین 1395 10:00 ب.ظ
کلا عالییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییی بود
سه شنبه 17 فروردین 1395 10:00 ب.ظ
من عوشوق داسی ترسناکم کلا شیفتشم
سه شنبه 17 فروردین 1395 09:59 ب.ظ
اخی جون داسی ترسناک قراره بگیم
ᗩᒪIᔕᗩ .اوه یس
سه شنبه 17 فروردین 1395 09:59 ب.ظ
الیسا لبو شدن تو رو مثل گوجه فرض کردم آبی هم باشی و هم بشی لبو
ᗩᒪIᔕᗩ .
سه شنبه 17 فروردین 1395 09:58 ب.ظ
اوه اوه گلن 0_0 چه راحت اعتراف کرد
ᗩᒪIᔕᗩ .پرروعههههه دیگههه
سه شنبه 17 فروردین 1395 09:57 ب.ظ
الیسا اااااااااااااا چرا کم بود دختر T_T
سه شنبه 17 فروردین 1395 09:53 ب.ظ
بلاخره اومد من برم بخونم
ᗩᒪIᔕᗩ .یاه
سه شنبه 17 فروردین 1395 06:12 ب.ظ
به بهبه پای هم نفت شین
سه شنبه 17 فروردین 1395 03:21 ب.ظ
15 تا نظر خیلی زیاده بکنش ده تا نظر
ᗩᒪIᔕᗩ .خیر
سه شنبه 17 فروردین 1395 03:21 ب.ظ
ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه
سه شنبه 17 فروردین 1395 03:20 ب.ظ
ولی خیلییییییییییی خوبببببببببب بودددددددددد
سه شنبه 17 فروردین 1395 03:20 ب.ظ
خیلییییییییییی کم بودددددددددد
ᗩᒪIᔕᗩ .اها
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.