تبلیغات
تالار سونیکی - شورای دانش اموزی یک دختره!(قسمت10)
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ᗩᒪIᔕᗩ .
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

تالار سونیکی
سه شنبه 25 اسفند 1394 :: نویسنده : ᗩᒪIᔕᗩ .       
هوراااااااا اینم قسمت ده!
رسیدیم قسمت 10 خودم باورم نمیشه :l
حالا موندم این داستانو چقدر ادامه بدم
میخوام آخرشو غم انگیز کنم 
من توی تخت بودم ساعتم زنگ خورد پرت شدم پایینو کوبیدم بهش تا خاموش شه
موهام تو هوا بودو خیلی خوابالود بودم
یه خمیازه کشیدم رفتم اتاق آرتور
آرتور مثل خرسای قطبی خواب بود دهنشم وا بود
من اومدم کنار تختش
هی تکونش دادم
من:یابو...یابو...بیدار شو....مدرسه داریم یابو بدو بیدارشووووو
آرتور روشو کرد اونورو بالشت رو بغل کرد
آرتور:نههه...بذا بخوابم...
من:هوووووووووی...
آرتور بلند تر:بذا بخوابمممممممممم
من:اگه بیدار شی میذارم امشب مهمونی شبونه قاطی پاتی بگیری..!
آرتور چشاش باز شد و پرید بالا
ارتور:الان حاضر میشممممممم
من یه نیشخند زدمو رفتم توی اتاقم لباسامو پوشیدمو رفتم دوباره دم در اتاق آرتور
آرتر سریع اومد بیرون مخامون خورد به هم
هردومون سرامونو گرفتیم
من:اخخخخ..میگم یابویی هااااا
آرتور:عاخه میان با در اتاق عشق بازی میکنن که انقدر تو بهش چسبیدی؟
من:گمشو پایین بریم!
بعد رسیدیم مدرسه
رفتم توی کلاس دیدم همه ی پسرا دارن جنگولک بازی در میارن
من داد زدم:خفه شییییییییییییییییییییییییییییییین
همه:._.
آرتور گوشاشو گرفت
فلاویا:الله اکبر..
من یدفعه چشامو ریز کردم
من:اون سونیک عبضی کوووو...؟
گلن:رفته تو حیاط
من:چههههههههههههههههه؟
بعد مثل ببر دوییدم پایین
آرتور اومد سر جاش نشست
آرتور:راستییییییییییی
بعد رو کرد طرف سحر
آرتور:میای دیگه اره؟؟
سحر:کجا؟.. -_-
آرتور:مهمونی شبونه
سحر:شاید اومدم
آرتور:اوف
بعد چند دیقه اومدم گوش سونیکو گرفته بودم
سونیک:اوف اوف اخ ای آه ای آی اخ
من:درد...
بعد پرتش کردم رو صندلیش
رژ:صبر کن ببینم..
همه پسرا برگشتن
پسرا بجز آرتور و سونیک و شدو وناکلز و گلن:

رژ اومد تو صورتم
رژ:تو حق نداری با کسی اینطوری رفتار کنی...
من:توهم حق نداری به کاری که بهت مربوط نیست دخالت کنی
همه ی کلاس خندیدن
رژ داغ کرد
رژ صورتمو محکم گرفتو چسبوند محکم منو کوبوند به دیوار
من:آخخخ
رژ:دفعه آخرت باشه!زود باش معذرت خواهی کن...
من یه لبخند زدم
من:من کاری نکردم که بخوام بابتش معذرت بخوام...
آرتور با استرس داشت نگامون میکرد
رژ زد تو دلم
گلن اومد دست رژ رو گرفت
گلن:بس کن....
همه:0_0....
رژ:o_o
گلن خیلی جدی داشت رژ رو نگا میکرد
من:...
رژ:دستمو ول کن به تو ربط نداره!
گلن:چطور به تو ربط داره که مبصر چیکار میکنه؟؟؟
من:من خودم میتونم از پس خودم بربیام!
گلن دستمو گرفت
منو از کلاس اورد بیرون و کنار کلاس وایسوند
من:چته هوم؟؟؟بزار برم...
خواستم برم که منو چسبوند به دیوار
من:چ..چیکار...
گلن:ممکن بود یچیزیت شه من...
من:..؟؟
گلن:دو....
بعد زنگ خورد
من:بزارش واسه بعد!
بعد رفتم
گلن:T_T
بعد زنگ تفریح خوردو منو آرتور توی حیاط بودیم
من داشتم یه ساندویچ کوچولو میخوردم
رژ از دور داشت با نفرت نگام میکرد اما من تظاهر میکردم نمیبینمش
بعد یجوری به دوستاش گفت که منم بشنوم:راستی میدونستید پدر آرتورو آلیسا یه قاتل بوده؟
منو آرتور:0_0
من ساندویچ رو پرت کردم زمین و با پا کوبیدم روش
به طرف رژ با نفرت حرکت کردم
آرتور:آلیسا!
بعد اونم دنبالم اومد اما هدفش این نبود که با رژ دعوا کنه
من:تو چی زر زر میکنی؟؟؟؟
رژ:مگه پدر تو یه قاتل نبوده که هی از دست پلیس فرار میکرده و همیشه دسیار هم داشته و...
توی زندگیم خیلی عصبانی شده بودم اما در این حد تا به حال تو عمرم نه
من با جیغ:کثافط عوضییییییییییییییییییی
بعد مشتمو بردم عقب با شدت اوردم تو صورت رژ خورد تو صورتش 
پرت شد 1 متر اونور خورد به دیوار مدرسه و دیوار هم ترک خورد
من نفس نفس زدم
همه:0__________0
رژ داشت از عصبانیت میترکید
همه جاهاش زخمو زیلی بود و خون دهنشو پاک کرد
رژ:این یعنی اعلام جنگ...
آرتور:نگاااااا چیکار کردیییییییییی آلیسا
فلاویا,سحر,هانتر و اسنو اومدن همونجا
هانتر:عجب کاری کردیااااا
فلاویا:این مشت آلیسا بود؟؟
سحر:بابا دمت گرمممم
اسنو:باید هم اینکارو میکرد
من از مشتم صدا درووردم
من:بیا ببینم چیکار میخوای بکنی
با بالاش پرواز کردو با مشت اومد طرفم من سرمو اوردم پایین و جاخالی دادم
دوباره برگشت اونم با لگد
لگدش رو گرفتم و پرتش کردم اونور
رژ:من آخر تورو میکشم!
من:بکش ببینم!
بعد شیرجه زد تا منو بزنه من یکم رفتم اونور رفت تو دیوار
ارتور:...
من:بریم بچه ها...خوب تنبیش کردم...
وقتی رفتیم رژ اروم گفت:بعدا به حسابت میرسم...
رفتیم توی کلاس هیشکی توی کلاس نبود چون هنوز زنگ نخورده بود
فلاویا:فکر کنم الان دلو رودش بهم ریخته باشه...
همه خندیدن بجز منو آرتور
آرتور اومد تو صورتم
آرتور:ببینم تو نمیترسی یه وقت بزنی بکشیش؟؟بزنی نمیدونم یه جاییش رو بشکنی؟؟خودت میری زندان!
من بیشتر رفتم تو صورتش
من:تو بی عرضه ای
آرتور به صورت تمسخر:چی؟هه...واقعا حرف خندداری میزنی!
من:من وقتی میبینم اون داره به خونوادمون توهین میکنه اینکارو میکنم!پس تو خونوادت برات مهم نیست!تو بی عرضه ای
آرتور بغضش گرفته بودو در حالی که لباشو داشت گاز میکرد تو صورتم بود
بعد رفت
من یه آه کشیدمو سرمو انداختم پایین
فلاویا اومد دستشو گذاشت رو شونم

ادامه دارد











نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 فروردین 1395 03:42 ب.ظ
عاقا با اون مشت آتشینت حال کردم|= وای خاک به گورم گلن عاشق شد*-*
ᗩᒪIᔕᗩ .یاه یاه یاه لاه لاه هار هار قاااااار قاااار ماااا
شنبه 29 اسفند 1394 11:38 ق.ظ
ایندفعه جالب بود
ادامه لطفعا(خخخخ ببخشید اشتباه نوشتم)
جمعه 28 اسفند 1394 12:53 ب.ظ
حب آخر داسی هات بنویس برای قسمت بعد چند تا نظر می هوای مطمئن باش نظرات زیاد میشه
ᗩᒪIᔕᗩ .اهان باش
جمعه 28 اسفند 1394 12:44 ب.ظ
الیسا حالت خوبه فرزندم چرا به خودت نظر میدی
ᗩᒪIᔕᗩ .تا نظر دهید
پنجشنبه 27 اسفند 1394 09:30 ق.ظ
خخ توهم دیونه شدى به خودت نظر میدى:|
ᗩᒪIᔕᗩ .قااار
چهارشنبه 26 اسفند 1394 10:24 ق.ظ
دارم به خودم نظر میدمو میگم
نظر بدیددددددد 6 تا خیلی کمههههه
سه شنبه 25 اسفند 1394 08:07 ب.ظ
اولاش خنده دار بود و رفته رفته حرسم گرفت
رژ اشغال
خوب بلایی سرش اوردی ایول
ᗩᒪIᔕᗩ .والا
ازش خیلی بدم میاد
سه شنبه 25 اسفند 1394 02:16 ب.ظ
اوه اوه اوه :/
ᗩᒪIᔕᗩ .منم غیرتی میشما :l
سه شنبه 25 اسفند 1394 12:43 ب.ظ
الیسا من امروز میام نت ...هستی؟
ᗩᒪIᔕᗩ .آری
سه شنبه 25 اسفند 1394 12:41 ب.ظ
ججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغ
یعنی چی میشهههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟
ᗩᒪIᔕᗩ .جوگبر نشو دلبندم
سه شنبه 25 اسفند 1394 12:32 ب.ظ
بعله:|
ᗩᒪIᔕᗩ .:l
سه شنبه 25 اسفند 1394 11:58 ق.ظ
آخ جووووووووووون دعواااااااا
ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه
ᗩᒪIᔕᗩ .

خو حالا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.