تبلیغات
تالار سونیکی - شورای دانش اموزی یک دختره!(قسمت7)
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ᗩᒪIᔕᗩ .
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

تالار سونیکی
شنبه 15 اسفند 1394 :: نویسنده : ᗩᒪIᔕᗩ .       
چقدر زود اومدیم قسمت 7 :l
مرسی که نظر میدهید 
خوب برید ادامه :l
منو آرتور وارد مدرسه شدیم
سحرو فلاویا از دور داشتن میومدن پیشمون و فلاویا داشت دستشوبه نشونه سلام تکون میداد
فلاویا:سلاااااااااام بچه هاااااااااا
آرتور مثل ببر پرید طرفشون
آرتور:عشقاااای مننننن
فلاویا و سحر:واااااات؟؟ :l
بعد هردوشونو سفت بغل کرد
من:یعنی خیلی مهربانه مثلا
فلاویا:بی حیا ولم کنننننن
آرتور ولشون کرد
آرتور:خبری مبری؟...
سحر:خیر
من:هوی آرتور تو برو کلاس من برم یدیقه دسشویی
آرتور همینطور اعصاب سحر اینارو بهم میریخت
منم داشتم میرفتم دسشویی رسیدم دم دسشویی دخترونه یه صداهایی میشنیدم
صدای اسنو:نههههههههه ولم کنیییید برمممممم
من:.-.
یه پسر:نه تو مال خودمونی!
یکی دیگه:مخصوصا برای من
بوووووووووووووووووم درو شکوندم
دوتا پسرا:!.-.
من از دستام صدا درووردم(با یه دستت مشت خودتو بگیری و صدا ترق توروق دراری)
اسنو:آلیسا!.-.
من:عوضیای کثافط......به ناموس مردم کار دارید هاااا؟....
یکیشون:اوه....
بعد اروم اروم رفتم پیششون
یکیشون خیلی بلندتر من بود مشتم بردم بالا زدم تو چونش
پرت شد زمین
اون یکی:.-.
با لگد محکم زدم جای ناجورش روی زمین خوابید
اسنو:ممنون... .-.
من:بیا از اینجا بریم!
دستشو گرفتمو بردمش بیرون
اسنو:یه سوال تو با این هیکل ریزه میزت چطوری انقدر قویی؟...
من:یه نفر دلش بخواد میتونه قوی باشه
آرتور با دو اومد پیشمون
آرتور:چیشده؟؟
اسنو داشت ناخوناشو میجویید
من:دوتا پسر گیرش انداخته بودن میخواستن اذیتش کنن....
آرتور:میگفتی بیام دخلشونو بیارم
من:تا تو بیای من قبر اینارو کندم
آرتور:من چمدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانم :)
من:T_T
اسنو:چه باحال بیا باهات برم مسافرت چمدون
آرتور:چشممممم
 هانتر با موهای بازش داشت میومد طرفمون
آرتور برگشت نگاش کرد
آرتور:ای جوووونم....Pikachu icon by CPLover4ever
منو اسنو:Jack-WTF? by RoxasPikachu
آرتور همینطوری غرق هانتر بود 
هانتر:چته؟:l
آرتور:امممممممممم هیچی من...من برم سرکلاااااس
بعد دویید سرکلاس
من:وایسا منم بیاااااااااااام
منم دوییدم دنبالش
هانتر و اسنو یه نگا به هم کردنو دوباره به ما نگا کردن
توی کلاس من داشتم عرق میکردم و نفس نفس میزدم اما نه خیلی شدید
من:اوف...ببینم اسپری رو اوردم؟
(آسم داشتم)
توی کیفم رو گشتم اما اسپریم نبود
من آب دهنمو قورت میدادم و عرق کرده بودم
آرتور:چیشده؟؟..
من:اسپریم نیست...!
آرتور:باید به استاد بگی!
من:ن...نمیتونم کلاسو بهم بریزم...!
آرتور:دیوونه الان میمیری!
بعد آرتور دستشو برد بالا
آقای پیتر:بله
آرتور:خواهر من اسپریشو جا گذاشته
آقای پیتر:ببینید کی توی کلاس آسم داره
شدو دستشو برد بالا
من:ب...بلههههههههههههه؟
شدو خیلی بی حس نگام کرد
من:عبضی آش.....
شدو اسپریشو طرفم اورد
من:تمیزش کن :l
شدو:T_T
بعد با دستمال بالای اسپری رو تمیز کرد
من با خشونت اسپری رو گرفتمو گذاشتم تو دهنم
آقای پیتر درس رو ادامه داد
من:مرسی... 
بعد اسپری رو بردم طرف شدو
شدو اروم گرفتش و دوباره بی حس نگام کرد
حرصم داشت درمیومد
بعد کلاس داشتم تو راهرو راه میرفتم آرتور هم کنار
سحر دویید پیشمون
سحر:هلو
فلاویا واسنو و هانتر هم اومدن
آرتور:چرا من همش باید با دوستای تو بگردم و اما تو نباس اینکارو کنی آلیسی؟
من خیلی جدی:چون دوستای تو پسرن
آرتور:دوستای توهم دخترن
من:نمیخوای بزنمت کههههههه
فلاویا:بیخیال اروم باشید
من داشتم از کنار دفتر مدیر رد میشدمو مدیر نبود گلن داشت اونجا یکاری میکرد
من:هیییییییییی تووووووووووو
گلن برگشت 
من:یادداشت میشههههههههه
گلن:....
بعد دستشو گرفتم
گلن:چیه دستمو گرفتی...
گونه هام سرخ شد و دستشو کنار زدم
گلن یه لبخند کوچولو زد
من:برو بیرون وگرنه به مدیر اطلاع میدم!
گلن داشت میرفت بیرون توی چارچوب در وایساد
گلن:یعنی انقدر دوسم داری که نمیخواستی بگی؟...
من مشتمو بردم عقب تا بزنمش
آرتور و اسنو اومدن 
آرتور:چیه اذیتت کرد؟؟...
من مدلی که زنو شوهرا دستاشونو میگیرن دست آرتورو گرفتم
من:نه ولش کن بیا بریم
اسنو:اره ولش کن -_-
بعد رفتیم
آرتور:یه فکری دارم بچه ها
همه:؟
آرتور:امشب بیاین بریم پارک رز
من:فکر خوبیه پارک رز زمین اسکیت داره
آرتور:خیلی حال میده بریم تازه توپ هم میاریم یکم وسطی بازی کنیم با والیبالی چیزی
فلاویا:خوشم اومد!پس بای تا شب ساعت 7 میبینمتون
بعد همه از هم جدا شدیم
وقتی منو آرتور رسیدیم خونه آرتور کیفشو رو زمین ولو کرد و روی مبل نشستو تلویزیون رو روشن کرد منم رفتم تو آشپزخونه آب نوشیدم
من:امتحان ریاضیتو چند شدی
ارتور:تو اول بگو :l
من:19 :(
آرتور:ام...13 :l
من:گااااااااااو
ساعت هفت شد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 10:11 ب.ظ
راستی رمز مطلب پیشو بده دیگه:|
دوشنبه 24 اسفند 1394 10:13 ق.ظ
خیلی باحال بود ... گلن هیچی نشده چه فکرا میکنه ها
ᗩᒪIᔕᗩ .گلن است دیگر
جمعه 21 اسفند 1394 10:49 ب.ظ
عالییییییییی مثل گل قالیییی
ᗩᒪIᔕᗩ .تنکس
پنجشنبه 20 اسفند 1394 10:23 ب.ظ
تو گفتی بنده نیز باور کردم
سه شنبه 18 اسفند 1394 09:20 ب.ظ
هم خجالت میکشی هم عصبانی میشی
مگه بده مگه دروغ میگم به جان این آرتور پوست لوبیا
ᗩᒪIᔕᗩ .ازش متنفرم ایش
سه شنبه 18 اسفند 1394 08:24 ب.ظ
ای آرتور منحرف :|
عوخی پسرای بدبخت :| البته حقتون بود :|
تو گلن هم بیش از اندازه بهم میاین
ᗩᒪIᔕᗩ .خخخ
هییییی
یکشنبه 16 اسفند 1394 11:13 ب.ظ
ارتور ،سحر 0_____0
عمه كجایى
عمم:مثل همیشه پیشتم؛)
من:ننننهههه ...خوردم برو:/
عمم:تاتو باشى نگى جون عمم:/
عمه ى عمم:عمه جان
به دلیل نبود اسلامى بودن بقیه ى داستان
ادامه گفته نمى شود:/
یکشنبه 16 اسفند 1394 08:02 ب.ظ
بیا اینم دوازده تا نظر
دیگه چی میخوای؟؟
یکشنبه 16 اسفند 1394 08:02 ب.ظ
قول بده بذاری :|
یکشنبه 16 اسفند 1394 08:02 ب.ظ
اگه بالای دوازده تا شه میذاری؟:/
یکشنبه 16 اسفند 1394 08:01 ب.ظ
خودم بهت دوازده تا رو میدم
یکشنبه 16 اسفند 1394 08:01 ب.ظ
من ادامه رو میخوام
یکشنبه 16 اسفند 1394 06:45 ب.ظ
وا مگه چیه؟
مییییییییییوووووووووو
ᗩᒪIᔕᗩ .عاخه خوشم نمیاد
یکشنبه 16 اسفند 1394 03:00 ب.ظ
فقط منو دوست داره آرتور
ᗩᒪIᔕᗩ ..-.
شنبه 15 اسفند 1394 06:20 ب.ظ
ادامه پلیز
شنبه 15 اسفند 1394 05:39 ب.ظ
چند نظر براى این قسمت؟؟؟؟؟؟؟؟
ᗩᒪIᔕᗩ .12
شنبه 15 اسفند 1394 05:27 ب.ظ
از بس خوشگلم پسرا مى بینتم دیونه میشن نمیدونن چیكار كنن :-|
اخ جان اسكیت كشته مردشم :/
ᗩᒪIᔕᗩ .:l
شنبه 15 اسفند 1394 03:29 ب.ظ
آرتور بی حیا!!!
یکم شرم کن
عالییییییییی بوددددددددددد عالییییییییی بوددددددددددد ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه ادامههههههههههههه
ᗩᒪIᔕᗩ .آرتور:12 نظررر
شنبه 15 اسفند 1394 03:22 ب.ظ
ببین تو قسمت بعدی عاشقنه باشهااااااااااااا
ادامه لطفا
ᗩᒪIᔕᗩ .شاید نتونم اینکارو بکنم
شنبه 15 اسفند 1394 02:42 ب.ظ
واو خیلی باحال بود

ارتور دختر مو باز دوست داره یا هانترسو دوست داره:|
ᗩᒪIᔕᗩ .نظری ندارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.